ج٫ شهریور ۷ام, ۱۴۰۴

نقشی بر نیل نمانده، حکایت خاموشی «سرای نیلچی»

سرای نیلچی، قصه ‌ای است از یک سرمایه‌گذاری خارجی، تولد یک تجارت خانوادگی و بعد خواب طولانی حجره‌هایی که حتی نفس کشیدن میان آن‌ها هم سخت شده است. ابتدای بازار رنگرزان یا پیرامون گذرهای اطراف مسجد شیخ لطف‌الله می توانی این سرا را پیدا کنی. سرایی با معماری منحصر به فرد که شاید همین سرپاییِ معماری، همین سالم ماندن در و پنجره‌های چوبی، هنوز امیدی است برای روزی که دوباره این سرا صدای رنگ بشنود؛ نه فقط از شیشه‌های ارسی، که در همهمه‌ کار و کسب تازه.

نویسنده:دریا قدرتی پور/دیوار ترک‌خورده‌ چیزی را پنهان نمی‌کند.همین که پایت به هشتیِ سرا می‌رسد، صدای خُرد شدن برگ‌های خشکِ سال‌ها خاموشی زیر کفش‌هایت می‌پیچد: می‌پرسم: «اینجا هنوز کسی هست؟» سید اسدا… یکی از آخرین بازماندگان حجره‌ها، سری تکان می‌دهد: «هست، اما نه مثل قدیم.»

روزی روزگاری، وقتی هارمونی چکش‌ها و اره‌های نجاری با دود نیل آمیخته می‌شد، اینجا جان داشت. پنجره‌های ارسی، هنوز ردی از رنگ آبی نیل را بر شیشه‌های چندتکه‌شان نگه داشته‌اند.اما حالا باد، آزادانه از درزها عبور می‌کند.

 بازی نور و سایه در قدیمی ترین سرای بازار

سرای نیلچی با هندسه‌ قوس‌های کشیده و ستون‌های سنگی زیر بار سال‌ها هنوز ایستاده‌ اما ترک‌های ریز، شبیه ریشه‌های کهنه‌ای که به جان گچ و سنگ افتاده باشد نشان از فراموشی تکه ای از میراثی دارد که همچنان زنده است. حوض وسط حیاط هم خاموش و بدون انعکاس است. دیروز این حوض را با پارچه‌های نیل‌رنگ می‌شستند اما امروز با گردِ فراموشی پر شده است.

سیداسدال… شصت سال حجره و هشتاد سال زندگی دارد. اگر خوب تصورش کنی تمام نقش و نگارهای تجربه بازار روی صورتش نقاشی شده، گوشه‌ای روی تاقچه‌ چوبی تکیه داده و تعریف می‌کند:«سرای نیلچی مال روزگاری است که رنگ و پارچه هنوز روح داشت. غروب که می‌شد، بوی نیل از این حجره‌ها تا میدان می‌رفت. هر کسی دلش تنگ می‌شد یک لیوان چای از سماور هاشم‌خان می‌گرفت و غصه نمی‌خورد که مغازه‌ها هنوز کرکره‌شون پایینه یا بالا.حالا صدای بسته‌شدن آرام کرکره‌ها بیشتر از همهمه‌ی بازار شنیده می‌شود. بارها وعده‌ی مرمت دادند. قالی‌های کهنه بردند، سقف‌های سفالی ریخت. تابلو آمد، رفت. مغازه‌ها یکی‌یکی تعطیل شدند.»

پیرمرد، پر شده از اندوه. برای سرایی که روزگاری برو بیایی داشته و حالا گرد فراموشی بر چهره اش نشسته است. آخرین حجره دار سرای نیلچی اما هنوز سایه های گذشته را بر روی دیوارها و درهای تاریخی این سرا می بیند.

رهبران؛ روایت یک حیاط هشت‌ضلعی در خمِ زمان

سرای نیلچی، پیر بازار است، به نوعی یکی از قدیمی‌ترین سراهای بازار تاریخی اصفهان است. صدایم میان دیوارهای دو طبقه‌ی آجری می‌پیچد. هوا گرم است، کف حیاط، موزاییک‌های ساده، رگه‌هایی از آب و خاطره را جاری می‌کند تا به حوض هشت‌ضلعی وسط سرا برسد.این‌جا سرای نیلچی، یا به قول قدیمی‌ها: «سرای رهبران نیلچی»؛ سایه‌ یک دوره پررونق است که به عصر خاموشی رسیده، جایی میان افسوس بازاریان و ضرباهنگ قدم‌هایی که هر روز کمتر می‌شوند.

سرای نیلچی در روزگار قاجار، زیر همان سقف‌های بلند گچ‌بری‌شده‌اش، داستانی متفاوت داشته است. دو طبقه با حجره‌هایی رو به اندرونی، سفیدی گچ و چوب، و باغچه‌های ساده‌ای که دور تا دور حوض قابی از زندگی می‌کشیدند.

همین جا بود که بانک استقراضی روس چند سالی شعبه زد تا روزگار گذار سرمایه و سیاست از کوچه‌های بازار سپری شود. بعد که بانک روسی ورشکست شد، ساختمانش توسط برادران رهبران خریداری شد؛ تاجرانی که نبض واردات مواد شیمیایی و رنگ از بایرن مونیخ را به دست گرفتند. از آن پس نمایندگی فروش «رنگ و مواد شیمیایی نیلچی» بین حجره‌های سرا فعالیت می‌کرد؛ اسمی که هم تلفیقی است از نام خانوادگی رهبران و هم اشاره دارد به کالای اصلی بازار: نیل و رنگ. امروز با وجود فضای سرد و ساکت سرای نیلچی اما هنوز حوض هشت‌ضلعی، نفسِ آرامِ سراست. دور تا دورش، طاق‌های قاجاری اصیل و پنجره‌های چوبی که لکه‌ای از شیشه‌های رنگی‌شان باقی است، به چشم می‌خورد. اما تصویری واقعی‌تر را فروشنده‌ تنها حجره‌ی فعال سرا که مغازه کوچک فرش‌فروشی، دارد؛ نشان ام می دهد:«ده سال پیش اینجا هنوز شلوغ بود. بازار مواد شیمیایی داشت؛ بعد همه‌چیز ناگهان ایستاد؛ حتی این پنجره‌ها هم انگار پشتشان به دیوار بسته شد.»

باورش سخت است که سرا، که روزگاری دفتر و نمایندگی تجاری بوده، چرا که اکنون مثل درختی بی‌ثمر است؛ فقط یکی دوتا از حجره‌ها، همان کهنه فرش‌های رنگ و رو رفته را به دیوار زده‌اند. می‌گوید:«ماجرای سرا مال قبل از ما است. وقتی بانک را برداشتند، این برادران رهبران آمدند. بعدش فقط ما فرش‌فروش‌ها ماندیم، تا امروز»!

فصل خالی حجره‌ها

غیر از فرش‌فروشی ها بقیه سرا پر از سکوت است، سرا سکوت است و پنجره و سایه هایی بی رمق. اما اصل قصه اینجاست که معماری منحصر به فردش هنوز باقی مانده و کاش برای همین تکه های از دست نرفته بشود تا دیر نشده بشود کاری کرد.

پنجره‌های چوبی هنوز قصه می‌گویند؛ از روزی که بانک روس باز بود، تا وقتی کارتن‌های رنگ از مونیخ رسید؛ تا حالا که مغازه‌ها خاموش‌اند.بر اساس روایات و اسناد، ساخت نخستین بنای این سرا به دوره قاجار می‌رسد؛ زمانی که بازار اصفهان دایره‌ای از مشاغل وابسته به پارچه و رنگرزی بود. سنگ‌نبشته‌ای در گوشه‌ای از سرا هنوز نام بانیان اولیه را دارد؛ نیل‌چی‌باشی‌هایی که کارشان از این حجره‌ها تا ارگ شاهی ادامه داشت. اما در اواخر عصر پهلوی، کارگاه‌های جدید جای حجره‌های قدیمی را گرفتند. با اینهمه هنوز هم پنجره‌های ارسی و نیم‌کت‌های چوبی، شاهد نوجوانی بسیاری از بازاریانی بوده اند که اکنون مویی در بازار سپید کرده اند. دوران افول این سرا با ورود رنگ‌های شیمیایی و افت صنعت دستی، شروع شد؛ از آن زمان یکی پس از دیگری حجره‌ها به انبار و سپس به فراموشی سپرده شدند و به گفته بازاریان قدیمی در دهه هفتاد، بوده که نخستین زمزمه‌های تعطیلی سرا و ترک حجره‌ها به گوش رسیده است. به روایت حاج غلامرضا از وقتی نیل ایرانی مُرد، نصف حجره‌ها تابلو زدند: واگذار می‌شود. مثل مرده‌هایی که نمی‌شد دفنشان کرد.»

تلاش برای بقا و مرمت

دهه هشتاد و نود، برنامه‌هایی برای مرمت و احیای سرا مطرح شد؛ اما این طرح ها هم ابتر و نیمه‌کاره ماند. از آن زمان با اینکه گاهی دستی به سر و روی درها کشیدند اما باز هم کسب و کار به رونق قبلی برنگشت تا اینکه حتی برخی حجره‌ها چند سال زیر سایه‌ی مرمت متروک ماندند و اکنون به شاهدان خاموشی تبدیل شده اند که پر هستند از انتظار….

عصر اصفهان

درباره نویسنده